حُسن پاداشی برایش دادنی
عرضه بر ما شیعیان اعمال را صبح و شامی عرضه بر ما عارفاحُسن پاداشی برایش دادنی گر گناهی عفو خواهیم از خدا
با گذر ایام دوران ای رها / می نویسم خاطرات از روز را / نامه اعمالی که یکسر آرزو / جاودانی آرزویی عیب لا
عرضه بر ما شیعیان اعمال را صبح و شامی عرضه بر ما عارفاحُسن پاداشی برایش دادنی گر گناهی عفو خواهیم از خدا
همچو مهری آسمانی تابناک بین خلقی آفتابی مرد پاکیاد کن از هشتمین مولای خود یار محرومین ضعیفی روی خاک
بر امامی مهربانی ها سلام ضامنی آهو بشد ای خوش کلامهر کجایی حقّ مطلب را ادا بیت اهلی را کنی یاد احترام
کبریا بارگاه را کوبی واسط الفیض فرد را جوییپل شود بین او و تو جانا استجابت دعا به هر کویی
کعبه بشد قبله تمامی بشر حافظ آن قبله شوی از خطرکعبه به گل سنگ خودی را نما کعبه دل پاک به دور از شرر
اسمای هزار و یک تطابق به رضا از شمس شموس یاد راضی به قضاآن حجّت حق میان بشر همچون مهر انداخته سایه پرچمش بر سر ما
علم را معدن به حلمی رونما ای بشر ما با علومی آشنابا علومی آسمانی ارتباط گر زمینی آسمانی فکرها
آید ندا از آسمان بشنو پیام آشناای آشنا در بین ما بس مژده آید پیر ماانوار رحمت می رسد مردم به ما از آسماندوری ز غم شادی کنان همراه آید رهنماهر چند آشوبی به پا خلقی هراسا...
گلشنی خاک تیره با گل ها زیوری شد به خاک جلوه نماای بشر خاک گویمت بشنو زینتی جامه شد تو را تقوا
نه کم از ولی تو بدان جهان چه بگویمت ز علی عیانکه وصی نبی بشدش علی به ولایتش نظری همان
باب اخلاص روی خلق گشا جامه تقوا بپوش لا که جفاآزمون آدمی به هر حالی عزم جزمی کنی رها ز خطا
چسان گرد عصیان تکانی دلامرا یاد ده از بلایا رهانگاهی کنی فصل پاییز راتکانی خوری برگ ریزان تو را
پناهی ندارم تویی جان پناه مرا یاوری باش دور از گناهمصایب به هر لحظه گردد بزرگ خدایا به احوال ملّت نگاه
درون آه دارد نگاهی دلا خودی را ببین جلوه در قلب هاهمان جام جم را ببینی درش که دل همچو آیینه گیتی نما
با یاد تو دین را ادایی هر جابا ما تو شدی انیس ای مونس مادر کنج جهان مرا تو حامی ای دوستدوری ز منی و ما چو اویی پیدا
مقامی را گرفتی هان چه معلوم به خدمت خلق کوشی یار مظلومچو مهری تابناکی عدل گستر شکوفایی علومت گشت معدوم
بگیری دست پیر افتاده مظلوم به دور از هر ستم باشی که مذموممیان خلقی بباشی عدل گستر ز الطافی خدایی لا که محروم
برایم آرزویی بود دیداری همان جا را همان جا را مقامی رکن باشد کعبه ای جاناهمان جایی که زمزم آب باشد حجر اسماعیل صفایی مروه ای باشد به صد شوقی طواف آنجا
از هوا نفسی که شیطانی رها با هوایی مطمئن نفسی عطامستقیمی راه را پیمودنی ای رها از خاک جانب ربنا
یار آن شخصی بباشی ای عزیز از شیاطین انس و جنّی در گریزآن چنان زی گر غنایی یا فقیر بین خلقی آبرویی را مریز
تقویت سئوی سایت با بکلینک قوی
مشاهده