به تمدّنی گذر کن که ندارد از تو یادی
چه بگویم ای عزیزان دل دردمند شادی
چه تمدّنی گذر کرد و نشد شکوه یارا
به چه ها کنم دلی خوش که به دُور نیست هادی
خدمات مردم این شد که اثر نما به فرهنگ
به تمدّن پدر خوش به نوا زنم که دادی
برسد ز کوی دلبر که دل التیام یابد
ملکا تبسّم دل ، ز نسیم تند بادی
چه شود دوباره فرهنگ به هنگ شد مبدّل
درجات جامعه محکم به یقین که یک جهادی
اثرات مانده از قبل دوباره شد مهیّا
ولیا چه قصه بافی که تمدّنی جمادی
ولی اله بایبوردی