1
دردهایی که به خنده التیام
غم چرا ای دوست مرهم ناتمام
2
جایی که درد نیست هزاران طبیب هست
نازم به عشق پاک به دردم حبیب هست
3
کوتاه تر از بام من ای دوست ندیده
هر کس که رسد طعنه خود بار نموده
4
پخته نشود خامی تا خام نشد پخته
ای دوست تحمّل کن سوزین دل هر رفته
5
نان فرومایه مخور ای عزیز
تا که بخوردش نشوی سر به زیر
6
خلق زمانه را که ببینی گمان مبر
دنبال نام و نان به هر در زنند سر
7
نگین و تخت شاهی را سلیمان داشت در دستش
چه می شد بار الها یک نظر در دست من باشد
8
به آسانی توان آورد مالی
ولیکن مشکل است حفظ جمالی
9
هنرمندان عالم چشمه خورشید را مانند
چه می پرسی ز من جانا هنرمندان دانایند
ولی اله بایبوردی