ز عیسی شنو گویمت بشنوی
ز عیسی شنو گویمت بشنوی به روزی خداوند راضی کسیبه رفتار انجیل حکمی عمل هم او کرده گویا رضایت بسی
با گذر ایام دوران ای رها / می نویسم خاطرات از روز را / نامه اعمالی که یکسر آرزو / جاودانی آرزویی عیب لا
ز عیسی شنو گویمت بشنوی به روزی خداوند راضی کسیبه رفتار انجیل حکمی عمل هم او کرده گویا رضایت بسی
سخن بشنوی گویمت ای رها هر آن کس ز نفسی هوایی خطاخودی دور سازد ز بد دورها عمل بر زبوری کند گوئیا
بفرمود موسی هر آن کس دلا ز بد همنشینان خودی را جداکه گویا عمل کرده بر این کتاب به تورات عمل کرده حکم از خدا
بابی از ابواب حکمت شد سکوت دم غنیمت در گذر ایام فوتبا سکوتی راه پیدا جایگاه عرضه دل را بر خدایی لا یموت
به مانند تو باشد در جهانیز عیسی پرسشی شد گو به ماییبگفتش هر که را عبرت سکوتی به افکاری سخن را ذکرهایی
به ابلیس آن زمانی غالب آیی نگه داری زبان را هر کجاییخموشی به سکوتی اختیاری به دور از هر بلایایی خطایی
به ایتامی دهی اطعام جانا کنی سیراب آن لب تشنه ای رابه معروفی کنی امری ز منکر کنی نهی دیگران را خود به هر جا
طائری آواز می خواند در قفس دلربا طائر خوش الحان یک نفسرو قفس آمد نشست طائر دگر نغمه خوانی کرد زد پر گر به فرّمرغ زندانی قفس خاموش ماند هر چه کاری صاحبش کردش نخواندمرغ ...
حذر از ناروا گویی به هر جا زبان در کام کش ای مرد دانابرایت منطقی باشد بیانی به نطقی آدمی را راه پیدا
چو سیمی طلایی زبان را نهان که در امنیت ماندش در امانمیان مردمی گر زبان را رها به زشتی عیان سود لا بس زیان
گر چه زیبا فکرهایی برملا بین خلقی اجتماعی طرح هاتا به حدّی آدمی را زندگی آرمانی لا چه کاری دست و پا
بر مکان مسجد ورودی چون شما یا به خواندن سوره قرآنی دلادر مکان تشییع جنازه قبر اذان حرفی از دنیا مزن خسران تو را
آن زمان کم حرف گردد آدمی عقل او کامل میان خلقی همیاز بلا آفات دنیا بر حذر تا که کشتش پر ثمر در اخروی
عاقلان را دل زبان باشد دلا چون زبان احمق زبان آمد نماحرف احمق عاقلان را کن قیاس انتخابی حرف عاقل نزد ما
مضطرب احوال گشتی هان چراشرح ده علّت چه باشد ماجراشرمسار آن لحظه رستاخیز هانکیسه خالی از عمل تقوا دلا
حقّ مردم را ادا باید دلا هر کجایی در زمینی فرق لاای که عادل دم عدالت می زنی با کدامین عدل حکم اجرا نما
در برابر خُلق نیکو آدمی این متاع دنیا ندارد ارزشیای بشر خاکی به خاطر این متاع اندکی دنیا خطاهایی کنی
یاد گیرند آن کسانی خلق را از نظر مادی و معنی قبضه هاطرح قانونی دهند فرضیّه ای با کلان سودی تورّم ها نما
هر که را قولی نکویی آشکار رزق و مالش رو به افزون پایداردر میان احباب باشد او حبیب بین خلقی با حبیبان ماندگار
لا اجابت چون صدا کردم تو را گو برایم چیست علت ماجراچون کسل بودم ز یک سو در امان ایمن از کیفر عواقب کارها
خانه ها آباد با نظمی نظام چون به حُسن اخلاق زینت ای بنامرو به افزون عمر صاحب خانه ای زیست دارد نرمخو ما بین عام
ذوب با اخلاق نیکی هر گناه از بلا چون دور یابی جان پناهاز حرارت آفتابی ذوب یخ هر گناهی مثل یخ باشد نگاه
عطا پاداش را بر بندگانی میان خلقی به خُلقی حُسن عیانیبرایت گنج عطایی آن خداوند چه گنجی به ز تقوا ای فلانی
یاد کن از روز رستاخیز هان هر کسی را نامه اعمالی عیاننامه اعمالی به کیفر آشکار خوش عمل دعوت به جنّت آن زمان