بجوش آمد درون چاهی ز آبی
میان راهی به جانب مکّه جانا منازل طی می کردم که آن جارسیدم تا به آن جایی عطشناک به دنبال آب می گشتم چه غمناکنظر افتاد دیدم تک درختی به جانب آن کشاندم خود به سختیبدیدم چ...
با گذر ایام دوران ای رها / می نویسم خاطرات از روز را / نامه اعمالی که یکسر آرزو / جاودانی آرزویی عیب لا
میان راهی به جانب مکّه جانا منازل طی می کردم که آن جارسیدم تا به آن جایی عطشناک به دنبال آب می گشتم چه غمناکنظر افتاد دیدم تک درختی به جانب آن کشاندم خود به سختیبدیدم چ...
بود یوسف در میان زندانیان جبرئیل آمد به زندان بین شانبر تو بادا السّلامی یوسف آن از طرف خالق خدایی مهربانسجده ای کرد از شنیدن این سخن صورتش را خاک مالی تا ذقنکرد عرضی ...
این چنین راوی برون از شهر خویش کوچ از منزل به منزل راه پیشدر مسیری راه می رفتیم هان عدّه ای همراه مرکب کاروانسهمگین بادی وزیدش بس سیاه قافله از هم جدا دادی چه آهمن چنا...
با توکّل بر خدایی مهربان راه یابی تا به اوج آسمانرتبه هر یک انبیایی اولیا با بزرگانی ز آیین دین همان
از اوّل خلقت آدم تا به این جا چنین فهمی بکردم ای که دانابرایت داده گنجی را نهانی به دانایی بیابی گنج جانا
گرفتم یاد از فرقان مسلمان هر آن شخصی توکّل بر خدا هانبرایش دولتی بخشد خداوند هم او راضی خدا خشنود هر آن
کلامی از زبوری اخذ جانا ز انفاسی هوایی دور باداز آفت نفس خاطی چون هوایی صحت یابی زمانی ترک آن را
ز انجیلی گرفتم این کلامی به بخشش خالقی حرمت گذاریچنین کردی به اویی راه پیدا چو گشتم سیر با بخشش خدایی
ز تورات اخذ کُنه ماجرا را گزیدم کلمه ای بر من هویداچنین یادی سکوتی اختیاری برایم کافی آمد علم زیبا
همنشین خاری گلی گردد نکو با توکّل اهل ، رندی خوبروبا تحمّل سخت ایامی دلا اهل ایمان معنوی گردد به خو
تو را روزی رسان بخشیده روزی برایت داده عقلی گر چه سوزیبه سوزی ساز دنیایی بسازی خدا را یاد دور از کینه توزی
چه خالص نیّتی شد بر خدایی شبان روزی ز حمد او لا جداییتو خشنودی به او او از تو راضی مصائب گر تحمّل بر قضایی
غلامی دست می زد پای کوبان خودی را در میان خلقی نمایانمیان خلقی به سختی زندگانی ندا سر داده چون آوازخوانیعملکردی میان خلقی خلافی جماعت غرق در سختی جهانیبپرسیدند از او...
به دامن آن کسی زن چنگ ای جان برایت بخششی دارد به هر آنخداگون بنگری هر جا نگاهی هدف از خلقت عالم بوده انسان
به بار ایمان گشایی باب تقوا که با تقوا به هر جا راه پیدامیان خلقی همان شخصی توانا به ایمان رتبه ای زینت خودی را
به احکامی الهی هر که خشنود خودی را عرضه بر او هر که موجودبه اویی چون توکّل محض تسلیم برایت پایه ایمان از حیا بود
تویی دانا حکیم ای ربّ جان ها گشا بابی به رویم حیّ داناخودی را واگذاری هر زمانی رها از خود به سویت ای که تنها
به هر حالی توکّل کرد باید که رحمت باب را رویت گشایدبشر خاکی کنی اخذی تو ایمان حیا جزوی ز ایمان با تو شاید
پذیرا دعوتی باشید جانا شما را او فرا خواند به آن جابه آن جایی قیامت روز باشد چه داری عرضه جانا کیفری را
گفته حاتم را به یاد آور دلا گر چه خیّر بود بخشش خلق راخارکش را برتر از خود دید او پُشته خاری ارجحیّت بر عطا
چو مصباحی به نیکی خُلق هایی نگاهی افکنی با اقتداییز بد خویان رهایی ای بنی خاک به نیکی نامه اعمالی رهایی
پادشاهی با بزرگانی وزیر در میان راهی گذر بر دو حقیرهر یکی را مُندرس پوشاک ها هر دو از روشن ضمیران بین مازیر آمد پادشاه از مرکبش هر دو را کرد احترامی لا منعششد مصاحب با ...
یاد ایامی کنی در زیر خشت نامه اعمالی درو داری به کشتنامه اعمالی زبانزد ماندگار دوزخی برزخ نمی گویم بهشت
رها آن روز ترکی این جهان را به جایی سیر آگاهی نه پیدابه پیرامون نگاهی افکنی چون ببینی شیونی بر پا چه غوغا