جنب نهر آبی بدیدم ماجرا
میوه های سیب را بینندشانپایکوبی با چنان ذوقی همانآسمانی شوق دارد ای رهاشادمان شادی کند تا لحظه هابا ملک همراهیان بس روح هابر زمین افتادگان بی هوش لابا صدایی نغمه ای ...
با گذر ایام دوران ای رها / می نویسم خاطرات از روز را / نامه اعمالی که یکسر آرزو / جاودانی آرزویی عیب لا
میوه های سیب را بینندشانپایکوبی با چنان ذوقی همانآسمانی شوق دارد ای رهاشادمان شادی کند تا لحظه هابا ملک همراهیان بس روح هابر زمین افتادگان بی هوش لابا صدایی نغمه ای ...
بین راهی روبهی دیدم دلااستخوانی قحط سالی بی غذاناگهان دیدم عقابی تیز پاسایه ای انداخت بر سرهای مااز قضا آمد صدایی گوش مانبا دلی اندوهگین زاری همانبینوا زورق چه باری ...
در نگارش وصف حالی دقّتیهر چه دیدی باز گویی حرمتیاز درخت عریان و شاخی برگ آنمیوه هایش عادتی شد کن بیاناز عمل کفری بگو کیفر همانهر چه دیدی ماجراها را بیاناز نخستین روح ...
از شما دوری نکردم لحظه ایبنده ای بودم که کردم سجده ایباور قلبی به عینی حُکم هابا چنان وجدان عدالت برملاهر وجودی را گناهی ای رهارتبه ای لازم به حدّی جلوه هارتبه ای کم ب...
ای ولی الله حیِّ لم یزلفاتح گنجینه سرّ ازلما همه مشتاق دیدار تو ایمای ولی الله ای عزّ دولولی اله بایبوردی
ای ولی الله مشتاقم توییمونس جان بخش مستانم توییدر نگاه خسته دور و زمانآفتاب هستی جانم توییولی اله بایبوردی
خوش دل آن موقع که ما فاتح بتخانه شویمروح از جسم بگیریم و دو دیوانه شویمهمچو مجنون بنشینیم به دور از مخلوقبا خود و خانه و معبود دو بیگانه شویمدست از مدرسه و کارگه کون و ...
حق بر آراسته در کون و مکان پرچم عشقکل ذرّات فرو مانده به پیچ و خَم عشقراهیان مویه و بر سینه زنان در ره دوستچو حسین بن علی تشنه لبان از غم عشقخالصان خال ربودند به خال لب ...
از نهانم یک نفر آواز دادرو به سوی جبهه را پرواز داداو مرا گفتش که مهمانم تو باشدر مسیر رزم پیمانم تو باشجبهه با تو معنی غم می زنددر دل ما عشق را دم می زندپشت آن سنگر که ...
از وادی خون آمد صد قاصدک خاکیاز پرده برون رفتند دیدند چه افلاکیسر خیل شهید آن جا لب تشنه به نظارهمی بیند و می گوید معراج دل است پاکیسرو در چمن آراید بلبل به وطن آیدقمر...
به لحظه ای که امید وصال تابانمبه غیر یار ز کونین روی گردانممرا امید تقرّب به وجد می آردکه در مسیر الی الله چشم خارانمچو شبنمی که گرفته است برگ را بستربه عشق روی تو مده...
با تو گویم که از این جامعه فریاد کشمتحفه ای نیست به دادار دهم داد کشموای بر حال من و جامعه دیوانیبه چه کس شِکوه برم عدل ز بیداد کشمواله ام از عطش عشق و وفا معبودمکه در ا...
آن روز ژاله را بنگر در ورای خاکبینی هزار لاله خفته در آن مغاکیاد آوری برای چه خفتند هم زمانگویا تر زمان به تو گوید در آن میانما خفتهِ رهِ خطِ سیریم مردمانسرخی سینه مان...
مهدی موعود می آید به ایران غم مخورخنده گل می شکوفد یار جانان غم مخورآن زمانی که طلوع شمس ظاهر می شودکهکشان و جمله منظوم شاد ای جان غم مخوربس که در هجران گل ماندم بسی نا...
الا یا ایّهاالسّاقی بده شرب سماواتیکه از می خانه ها سازم برای روح جنّاتینبود عاشق که مشکل داشت جام شوکران در دستبه جای می چه خون افتاد از دست خراباتیجرس فریادها کرده ...
یاد کاغذ کن قلمکاری دلا تحفه ای باشد بشر را از خداگر قلم دستان ببینم دور و بر مطلبی را رسم رو کاغذ نماظاهر آرا گر چه شیوا جلوه گر یاد آور این کجا را آن کجاآن قلم زیبا جه...
گر چه ماندم دور از حیدر بابادور از بابای حیدر ای رهاپای اشعاری از اویی نام شدنام او جاوید از او یادهاولی اله بایبوردی17 / 01 / 1399
ما در دل شب خلوت دل را بنگاریمما مرغ سمائیم که در شب به شکاریمما عاشق ماهیم و طلوع مه خورشیدما عاشق زاریم شب و روز بکاریمبا ما نشود ساکن دل هر که خطا کردما در خط یاریم ب...
جانانه غرور آمد شد عشق دلا پیدا با عشق جنون ای جان خورشید کند غوغاخورشید ز مشرق سر زد طالع گیتی بین چون مرغ هما زیبا سیمرغ وشی آزینچون زاهد با خوفی سجاده نشینی را لا تر...
بی صدا آئینه گوید حرف را گر بهاری را زمستانی دلافکر حالی کن ز فردایی جدا کار هر روزی همان روزی اداولی اله بایبوردی12 / 01 / 1399
از ولا دستی بگیری ، جام را ظرف دل سیراب گردد تشنه لاطالب آن جامی طلب از دست یار مهربان یاری که ساقی اولیاولی اله بایبوردی09 / 01 / 1399
آسمانی یار طالب از خدا رنگ چشمانش نجومی را نماهمچو ماهی مهر زیبا جلوه گر مهربان معصوم باشد بین ماولی اله بایبوردی07 / 01 / 1399
یادی کنم از شاعران ، از ابتدا ، تا انتهاتصویر هر یک را نما با رودکی از ابتدااز رودکی ، رودک دلا ، گویم برایت ، پندهابا چنگ گویم این سخن چنگی بزن افکار رااز شاعری حرفی م...
که با صومی ز آتش دور هر آن عذابی لا برایت ای که انسانمسلمانی بگیری روزه ای را تو را تکلیف باشد ای مسلمان