به نام چشمه خونین گرفتم باده می را
خدا را در همه اسرار ناظر دیدمش دانیسجودی از ته دل را نثارش کردمش دانیزمین و آسمان هر چه به چشم دل توان دیدننشان یار می باشد رسان بر چشمه اش دانیبه خیل خلقت عالم پر از ن...
با گذر ایام دوران ای رها / می نویسم خاطرات از روز را / نامه اعمالی که یکسر آرزو / جاودانی آرزویی عیب لا
خدا را در همه اسرار ناظر دیدمش دانیسجودی از ته دل را نثارش کردمش دانیزمین و آسمان هر چه به چشم دل توان دیدننشان یار می باشد رسان بر چشمه اش دانیبه خیل خلقت عالم پر از ن...
چه صیحه می شنوی آسمان چه راز آوردکه راز او نتوان بر قلم نگار آوردشفیع عالم مُنجّی به وقت می آیدکه ظلم ریشه کند از خدا شکار آوردچه گریه سر به هوا منتظر شهی آیدکه قافله ه...
خبر از مهدی موعود رسد جمع بشویدبه کمک آمده از چشمه به این دار رسیدخوش به آن سیصد و جمعند به ده سه ساقیهر نفر زور چهل مرد به این کار رسیدجامعه از قدمش پاک شود همکارییار ...
تشنه لبی کنی تو سیر چشمه گشای قلب منچشم نگار مست تو حلقه گشای قلب منبهر خدا یک نظری بر دل صاف ما بکنخوش شود آن نگاه تو باده گشای قلب منمست به کوچه ها روم چشم دل و منظر او...
نعمتی دادی به هر یک بنده ایشکر نعمت گفت هر بیننده ایرحم کن یا رب تویی ارحم خدارحمتی بر ذاکرانت ربناهان قسم یادی کنم بر عزتتای کرم پروردگار از قدرتتآن چه در نزدیک باشد ...
ای شبی را روز کرده بندگانتنگنا بس حبس ها بس ماندگانبا شکنجه بسته در زندان هابندهایی آهنین بر دست و پابس چه دژخیمان عذابی می دهندزیر پا با ضربه ها له می کنندوضع و حالی ...
سیدی آقا تویی معبود منروزها شب می کنم ای بود منبندگانی ای بسا شب روزهاناتوان بیمار ناخوش در بلامی خورد غلتی یمینی و یساربستری بیمار افتادش نگارلذتی لا می خورد آبی طع...
شب عبادت روز در کاری دلاعمرها بس بگذرد حانا ثنااهل و فرزندان به کوچی ماجراچون مسافر ناگران در دشت هاگشته گم با وحش ها درندگانبوده تنها تک بیابان لا امانره به جایی برد...
ای ابر قدرت خداوند ای حکیمای صبور ای بردبار ارحم رحیمبر محمّد آل او رحمت فرستشاکرم جانا نکو رحمت فرستشب سپر روز آمدش دنبال هملحظه ای فرصت عبادت ها کنمبحر و بادی تند و ...
بس تحمل بنده ای در جنگ کردبامدادان شامگاهان در نبرددشمن از هر سو کند حمله بر اوتیرها اندازدش هر سو عدونیزه ها شمشیرها او را نشاندر میان شان مانده او نالان فغاناضطراب...
بر محمّد آل او رحمت فرستداد رس فریاد رس حکمت فرستای ابر قدرت تویی غالب غنیحکم داری بردباری ای سنیبنده ای هستم تویی معبود منروز و شب در ذکر باشم بود منذکر یاهو بر لبم آ...
بر محمّد خاندانش بس درودشکر نعمت شاکرم دارم سجودرحمتی داری تو ای پروردگاردر حریم رحمتت نامم شماربندگان بی شماری صبح و شامکرده ایامی سپر در ذکر نامبی توان ترسان هراس...
ای خدا معبود من ای ربنادردمندم ناله زارم دردهاآن چنان از غم به خود پیچیده املا گریزی رنج هایی دیده امبود بر او لا گوارا خوردنیحام نوشی نوش لا نوشیدنیبین مردم بود ما ر...
مقتدر خالق که لا مغلوب هانصاحب مهلت که تعجیلی مدانبر محمّد آل او رحمت فرستشکر یزدان می کنم من از نخستذاکرم یک ذاکری از ذاکرانلحظه ها را ده تهجد ورد جانای بسا مردم که ش...
هر عطا کردی مرا پروردگارفضل و احسانت گرامی کردگارآرزوهایم یکی بعد از دگرهر چه را طالب رسیدم در ثمررحمتی حاصل بشد از کردگارنردبانی شد مرا تا اوج یارتا تو راضی باشی ای ...
صحتی دادی مرا پروردگاردر اطاعت بندگی باشم نگارهتک حرمت معصیت شد کارهااز حدود احکام آن غفلت خداطاعتت را دور گشتم دورتربا کسی بیعت که دشمن در خطرتحت فرمانت نگشتم ای خد...
هر عمل از ما به وقتش پرسشیعلت آور منطقی هان کوششیبخشش ات نقصان ندارد ای خداهر زمانی خواستم دادی مراای عطا بخش ای کریم ای کردگارابتدا بر من ببخشیدی نگارخود مرا خلقت نم...
هر سپاسی ذکر رحمان شد دلاآن خدای مقتدر مغلوب لامی دهد بر ما بشر هر مهلتیآزمون سازد دهد هر عزتیبا تأنی کارهایش رو به راهمهلتی او می دهد جبران گناهبر محمد آل او رحمت خدا...
قدرتی در دست دشمن بود هانفرصتی تا این که بندی هر زماندر اسارت آورد بندم کشدآرزوهایش به فعلی آوردرحمتت ای مهربان پروردگارقدرتی شد در تحمل کردگارلطف یزدانی چنان قدرت ...
ناظری پروردگارا این کساندر ستم کردن به مردم لا امانبر زمینی سخت کوبیدی دلاظالمان را تا که محرومی رهاریشه آن ظالمان از بن برونحق و باطل بین شان گردد عیوندر مثل چاهی که...
صد سپاس و برتری از کردگارای ابر قدرت تویی پروردگارغالبی بر دشمنان محبوب ماعاصیان را کرده ای مغلوب مابردباری حلم داری ای خداعلّتی لا با شتابی کارهابر محمّد آل او رحمت...
این دعا را خواند جدّش مصطفادید در خوابش بفرمودش دلاحق تعالا می کند دشمن هلاکای وجود نازنین فرزند پاکای بسا دشمن به رویم خنجریکینه دارد می کشد یا ربّ ، برینیزه اش را ک...
ختم شد جوشن کبیری هان صغیرگفته شد بر مثنوی ای دلپذیراز عنایات خداوندی شمارواژه ها گویا شود از کردگارذکر موسی کاظم است خوانی بشراز گرفتاری رها گردی ثمراین دعا خوانی ر...
واقعی سیمای انسان آن زمانبین خلقی آشکارا ناگهانگر نمایان واقعی سیمای شخصدر نقابی گاه پنهان مردمانولی اله بایبوردی